دلنوشته از یک معجزه
29 اردیبهشت 1399 توسط اباذرپور
بسم الله الرحمن الرحیم دلم خیلی گرفته بود ، مادرم گفت بیا بریم مشهد. یکی از دوستاش هم سفارش کرده بود که اگه یه وقت مشهد میرید، منم با شما میام بالاخره سه نفری رفتیم مشهد. فارغ اقبال بودیم و همه نمازها رو میرفتیم حرم. یه روز صبح که از نماز برمیگشتیم ،… بیشتر »